ارزش پول

ارزش پول

ارزش پول مبتنی بر دو اصل فراگیر است.

 یک- قابلیت همه جانبه تبدیل: پول کیمیاگری است که می تواند زمین را به وفاداری عدالت را به سلامت و خشونت را به درایت تبدیل کند

دو- اعتماد همه‌جانبه هر دو نفر آدمی می توانند بر سر هر پروژه ممکن است به واسطه پول با هم همکاری کنند این اصول میلیون‌ها انسان غریبه باهم را، قادر به همکاری موثر در بازرگانی و صنعت کرده است. اما این اصول ظاهراً مطبوع و بی‌خطر یک وجه ناراحت کننده هم دارد وقتی به هر چیزی قابل تبدیل باشد و هنگامی که اعتماد متکی به سکه‌های بی هویت و صدف های کائوری باشد سنت های محلی و روابط صمیمانه و ارزشهای انسانی از درون تهی می شود و قوانین خشک عرضه و تقاضا جای آن را می گیرد.

 جوامع مشترکات انسانی و خانواده ها همواره بر پایه باور به چیزهای ارزش ناپذیر بنا شده است مثل شرافت مثل وفاداری مثل اخلاق مثل عشق این چیزها برای عرصه بازار قرار دارند و قابل خرید و فروش با پول نیستند حتی اگر بازارقیمت خوبی را پیشنهاد کند باز بعضی از چیزها معامله نمی شوند والدین نباید فرزندان خود را به عنوان برده بفروشند، مسیحی با ایمان نباید گناه کبیره مرتکب شود شهسوار وفادار هرگز نباید به مولایش خیانت کند سرزمین آبا و اجدادی را هرگز نباید به اجنبی فروخت پول همیشه سعی کرده است از این موانع عبور کند مثل آب که از شیاری به ترک سد رخنه می کند والدین به مرحله ای تنزل کرده اند که فرزندی را به بردگی فروخته اند تا شکم بقیه را سیر کنند،  مومنان به فریب و جنایت و دزدی متوسل شده‌ و بعد از غنیمت به دست آمده برای خرید آموزش از کلیسا استفاده کرده‌اند، شهسواران جاه طلب وفاداری خود را در برابر بهترین پیشنهاد مزایده گذارده اند تا وفاداری پیروان خودشان را از طریق پرداخت نقدی تضمین کنند زمینهای آبا و اجدادی به بیگانگانی که در آن سوی جهان فروخته شد تا قابلیت ورود به اقتصاد جهانی خریداری شود.

 پول یک وجه ناراحت کننده تر هم دارد اگرچه پول مبنای اعتماد جهانی میان ناآشنا هاست اما این اعتماد نه به انسان‌ها و جوامع مشترکات انسانی یا ارزشهای مقدس بلکه معطوف به خود پول و نظام‌های غیر شخصی است که تکیه گاه آنها هستند ما به فرد ناآشنا یا همسایه اعتماد نمی کنیم بلکه به پولی  که در دست آنهاست اعتماد می‌کنیم اگر سکه هایش ته بکشد اعتماد ما هم فرو می ریزد همچنان که پول سد های اجتماع و دین و دولت را در هم می شکند خطر آن هست که دنیا به بازار یگانه خطرناک و بی رحمی تبدیل شود.

 بنابراین تاریخ اقتصادی بشر حکم گذشتن از روی یک طناب باریک را دارد مردم به پول برای سهولت در همکاری با آن آشنایان تکیه می‌کنند اما از اینکه پول ارزش های انسانی شان را تباه کند و روابط صمیمانه شان را مخدوش کنند در هراسند مردم از یک طرف مشتاقان هسته هایی را که آزادی عمل پول و تجارت را مدت طولانی محدود ساخته بود خراب می‌کنند اما از طرف دیگر به برپایی سدهای جدیدی می پردازند تا نگذارند جامعه و دین و محیط زیست برده نیروهای تباه کننده بازار شود

امروزه باور عمومی آن است که همیشه بازار پیروز می‌شود و نیز این باور که سدهای برپا شده شاهان و کشیشان و اجتماعات نمی توانند به مدت طولانی امواج پول را مهار کنند این باور ساده‌لوحانه است جنگجویان بی رحم، دینداران متعصب و شهروندان نگران بارها بر تجار حسابگر چیره شده‌اند و حتی شکل اقتصاد را عوض کرده‌اند بنابراین درک اتحاد انسانی به صورت فزاینده صرفاً اقتصادی غیر ممکن است برای فهم این مسئله که چطور هزاران فرهنگ دور افتاده از یکدیگر به مرور زمان در هم آمیخته تا دهکده جهانی امروزی را شکل دهند باید نقش طلا و نقره را به حساب آوریم اما نمیتوانیم نقش فولاد را که به همان اندازه مهم است نادیده بگیریم.

قبلی «
بعدی »

اخبار